بديع الزمان فروزانفر
370
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
مقصود آنست كه وجود و خلقت اعضا از چشم و گوش و دست و پا كه هر يك براى غرضى ايجاد شده و حس عاقبت انديشى كه بر ذخيره كردن مىانگيزد ، دليل آنست كه انسان مكلف بسعى و عمل است و الا وجود آنها لغو و عبث خواهد بود مثل اينكه هر گاه مالكى بيلى بدست مملوك خود بدهد مرادش آنست كه زمين را بيل بزند و براى كاشت آماده سازد و اين عمل بمنزلهى امر بر آماده كردن زمين است همچنين آفرينش اعضا كه اسباب كار است دلالت دارد بر اينكه خدا از ما كار و كوشش مىخواهد و ما را بكسب مأمور فرموده است . چون اشارتهاش را بر جان نهى * در وفاى آن اشارت جان دهى پس اشارتهاى اسرارت دهد * بار بر دارد ز تو كارت دهد حاملى محمول گرداند ترا * قابلى مقبول گرداند ترا قابل امر ويى قايل شوى * وصل جويى بعد از آن و اصل شوى كار دادن : موثر ساختن ، متصرف كردن . حامل : بردارنده و برندهى بار ، بار كش ، مجازا ، مكلف و كسى كه و اصل نشده و يا در مقام تفرقه باشد كه مجاهدات و اعمال را با تكلف انجام مىدهد . مرادف : متحمل . محمول : آن چه بر پشت گيرند ، بار ، سالكى كه به تصرف حق و غلبهى حقيقت بىتكلف ، اعمال از وى صادر شود ، كسى كه و اصل و در مقام جمع است و مجاهدت از وى ساقط شده است . نظير اين تعبير را ابو القاسم قشيرى از قول ابو على دقاق روايت كرده است : المريد متحمل و المراد محمول . رسالهى قشيريه ، چاپ مصر ، ص 94 ، نيز مثنوى ، ج 1 ، ب 3439 .